عماد الدين حسن بن علي الطبري
22
كامل بهائى ( فارسي )
كنند تا از ريا عارى باشد و چون سلام بازدهند زمانى روى به قبله كرده آرام گيرند به اوراد و تسبيح و تهليل و دعاهاى بسيار . و بىادبانه از آنجا برنخيزند بلكه صلوات بر انبياء و اوصياء فرستند و دوستان ايشان را دعاها و ثنا گويند و دشمنان ايشان را به طريق اجمال لعنت گويند پس سجدهء شكر گويند . و سلام نماز بضر طه بار ندهند . و سجدهء مشايخ نكنند و در حال بول و غايط كردن پشت و روى به قبله نكنند . و چون خفته باشند بىوضو نماز نكنند و بىنيت طهارت نكنند و در نماز اقتدا به يهود كرده دستها بر هم ننهند . و در دين و مذهب خويش به شك نباشند بدين سبب در اهدنا الصراط المستقيم باشند و در آخر فاتحه آمين نگويند . و گويند خداى ما را هدايت كرد كه به قرآن و پيغمبر و اوصياى او صلوات اللّه عليهم اجمعين و زكات مال خود بصلحا دهند كه ظاهر الصلاح باشند و معرفت فرض و سنت ايشان را حاصل شده باشد . و اگر كسى دعوى كند بعد از رسول صلّى اللّه عليه و آله كه : « متعتان كانتا فى عهد رسول اللّه حلالين ، و انا احرمهما و اعاقب عليهما » « 1 » يعنى دو متعه بودند كه در عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حلال بودند و من حرام مىگردانم آن هر دو را و معاقب مىسازم كسى كه عمل هر دو مىكند از وى قبول نكنند و گويند حق تعالى گفت : ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ( حشر 7 ) يعنى آنچه آورده است شما را رسول صلّى اللّه عليه و آله پس بگيريد او را و آنچه نهى كرده است شما را پس بازايستيد از آن و نگفت و ما حرمكم فلان فلان . و گويند كه خليفه بايد كه عالمترين اهل عالم باشد نه آنكه معنى آب و چراگاه و علفى كه چارپا مىخورد نداند « 2 » ، گفتهاند كه آب مر بهايم را چنان است كه ميوه مر آدمى را . تا بشناسد و بر سر منبر بحضور خلائق از هر زنى فرو ماند و گويد « كلكم أفقه منى حتى العجائز ، او قال : حتى المخدرات فى البيوت » يعنى هر يك از شما داناتريد از من حتى پيرزالان ، و بقول ديگر حتى سر پوشيدهها كه در خانههاى خوداند « 3 » .
--> ( 1 ) - باتفاق خاصه و عامه تحريمكننده متعه حج و متعه نكاح خليفه دوم عمر بن خطاب بود . كتاب السبعة من السلف 121 - 130 و النص و الاجتهاد 176 - 188 و الغدير 6 / 250 - 255 ( 2 ) - ابو بكر و عمر هر دو معنى ابّ در آيهء شريفه و فاكهه و ابّا نمىدانستند . السبعة من السلف ص 85 و الغدير 6 - 127 . ( 3 ) - عمر بود كه گفت كسى حق ندارد مهريه زنان را زياده بر چهارصد درهم و يا مهريه زنان ادامه در صفحه بعد